خرید بک لینک

راستش من اصلا از تو خوشم نمی آید؛

فقط از مژه هایت خوشم می آید

و چانه ات
و انگشتانت
و چشمانت
و...

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 21:17

ازش پرسیدم:(به نظر تو پیری من چگونه است؟) کمی فکر کرد و بعد چند دقیقه گفت :(من فکر میکنم تو یک استاد ادبیات میشوی. یک پیرزن و که ساپورت با دامن ماکسی میپوشد و عینک ته استکانی میزند و موهای بلندش را میبا

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 21:17

دیشب بین خواب و بیداری رویا ویی دیدمتو بودی و من پشت سرتکوهستان بود و همه جا درههمه جا خاکستری بودمثل همیشه آرام و با وقار میرفتی و من پشت سرت میدویدم و با چهره ی پریشان با بغض جیغ میزدم: وایسااما انگار

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 21:17


روزی سرانجام روی لبه ی پرتگاه و زندگی ام می ایستم در حالیکه راهی جز پرواز یا سقوط برایم نمانده است.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 21:17


چشمانت و تتمه ی زبان منقرض شده ای است

که تو آخرین بازمانده اش هستی.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 21:17


دستانت مفهوم خشکسالی و اند و چشم های من ابرهای باران زا

دستت را به سوی آسمان دراز کن،

بگذار پس از سال ها در این صحرا باران بیاید.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 21:17


لطفا به من نزدیک نشو
بگذار با تصاویر خیالی ام زندگی کنم
زیرا مرگ من درست از زمانی آغاز میشود که دیگر خیال پردازی نمیکنم.

برچسب: نویسنده: پویان شریفی تاريخ: چهارشنبه 5 دی 1397 ساعت: 21:17

صفحه بندی